­

gg

By |23 دی 1394|Categories: سوتی|دیدگاه‌ها برای gg بسته هستند

سوتی – 2255

سال دوم دبیرستان رفتم بوفه مدرسه خواستم بگم 2تا تی تاب بده اشتباهی گفتم 2تا تیوب بده. سعید از میناب

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2254

یه دفه میخواستم چای درست کنم کتری رو گذاشته بودم رو گاز ک گوشیم زنگ خورد، رفتم جواب دادم حین مکالمه یاد کتری افتادم خواستم سریع ب خواهرم بگم آب جوش اومده، جوشیدن و سوختنو با [...]

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2253

چهار تا بچه داشتن تو گیم نت کانتر بازی میکردن. وسطای بازی یکیشون در میاد میگه:کدوم خر عوضی داره منو میزنه؟!! یهو یکیشون جواب میده :کی گفته که من دارم تو رو میزنم؟؟؟؟! مجید از دماوند

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2252

یه بار با دوستم دعوام شده بود بعد بش گفتم گیر عجب ادم خری افتادمو بعد اون اومد جواب بده با اعتماد به نفس کامل گفت خودت گیر عجب ادم خری افتادی فاطمه از ماهشهر

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2251

توی یه مهمانی خیلی شلوغ و نسبتا رسمی ، همه با لباس رسمی و کراوات و ... نشسته بودند و همهمه ی خیلی زیادی بود و همه داشتن درباره ی سیاست و اینا حرف می زدن [...]

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2250

سال سوم دانشگاه بودیم کلاس مبانی برق داشتیم استاد اومد و یه نکته رو بهمون گوش زد کرد و رفت، من که گنده کلاس حساب میشدمو از استاد هم خوشم نمی امود تا استاد رفت پشت [...]

By |13 مهر 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2249

خونه ی مادربزرگم مهمون اومده بود من زمین نشسته بودم بچه ها شیرینی خورد کرده بودن مورچه جمع شده بود منم حســـــاس!!! نشسته بودم روی اونا چشمم که به مورچه ها افتاده بود خودمو کنترل کردم [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2248

یه یار داشتیم با عمومینا میرفتیم مشهد.من رفتم تو ماشینه اونا سوار شدم.از قضا این عمو و زن عموم جفتشونم معلمن.خلاصه نه آهنگی نه چیزی...فقط تا بچشون یه چیزی میپرسید اینا 2تایی تا 2 ساعت براش [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2247

یه بار کل خانواده پدریم خونه مادر بزرگم جمع شدیم تا یه حال هوایی عوض کنیم منو پسر عمم و شوهر عمم رفتیم کباب درست کنیم من یه شارژ از قبل خریده بودم وارد کردم بعد [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2246

یه روزی با یکی از دوستام رفته بودیم کلاس زبان به دوستم گفتم که وقتی میخواستی بری بیرون بگو may I go out؟ بعد دوستم اینو گفت.دبیرمون گفت:no sit pleaseدوستم فکر کرد دبیرمون گفت میتونی بری [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2245

امروز ظهر خواهرم اومده بهم بگه مارک آنتونی همونی ک شوهر جنیفر بود داره برنامه اجرا میکنه اومد بدوبدو بهم گفت بیا مارک انتونی زن جنیفر لوپز داره برنامه اجرا میکنه.... داشتم از خنده روده بر [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2244

یبار تو میدون ونک پشته رول بودم دوستمم بغل دستم نشسته بود..یهو به یه راننده تاکسیه که دستشو کرده بود تو دماغش میگه حاجی تو اونیکی سوراخه.بعدش که پشته چراغ قرمز جهان کودک یارو اومد بغل [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2243

یه استاد سخت گیری داشتیم که دیگه آخرای ترم یکم باهامون صمیمی شده بود... خلاصه اون ترم گذشت یه روز تو فکر بودم و داشتم تو راهرو قدم میزدم که دیدمش سلام کردم استادم گرم سلام [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2242

توی دوران دبیرستان رفتم دفتر مدرسه با ناظم صحبت کنم ناظم درحال چایی خوردن بود گفت بفرمایید گفتم :نه ممنون دوباره گفت بفرمایید گفتم : تشکر خیلی ممنون گفت : آقا جون حرفتو بگو گفتم :آهان [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2241

سلام به همه ،عاقا یه روز سر کلاس پرورشی بودیم داشتیم از ویدیو پروژکشن استفاده می کردیم.یهو شارژ لپ تاپ تموم شد،این پروفسور گفت چی شده،بکس گفتن شارژ تموم کرده.اونم در کمال خونسردی گفت خو برو [...]

By |3 شهریور 1392|Categories: سوتی|0 Comments

سوتی – 2240

تازه نامزد کرده بودیم ، خانمم 8 تا عمو داره ، توی یک مهمونی که همه عموهای خانمم با خانواده هاشون بودن و حسابی شلوغ بود داشتم صحبت می کردم اونقدر همه را عمو صدا کرده [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2239

زمان دانشجویی مثل همیشه کل درسها تل انبار شده بود برای آخر ترم و داستان شب بیداری که همه دانشجوهای عزیز کم و بیش نسبت به شرایطش آشنا هستن اون شب یکی از بچه ها گفت [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|3 Comments

سوتی – 2238

داداشام دوتا شون گوشی نوکیا دارن یه روز داداشم داشت میرفت بیرون_محمود داداش کوچیکم_ گفت گوشیم شارژ نداره خاموشه مامانمم برگشت گفت خب مگه شارژر نداری؟ گفت نه گفت خب از حامد بگیر مگه اونم گوشیش [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2237

این سوتی برای مامانمه: با مامانم و بابام نشسته بودیم تو سالن پذیرایی مامنم به بابام گفت نونوایی سر کوچه پف میکنه؟ بعد اومد درستش کنه گفت تف میکنه؟ من و بابام داشتیم میمردیم به خدا [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|4 Comments

سوتی – 2236

یه روز یکی از بچه های فامیل که 13-14 سالش بود اومده بود خونه مون و داشت با کامپیوتر ماشین بازی می کرد.داشتیم استراحت می کردیم که اومد پیشم گفتش :عمو ماشین چطوری عقب میاد؟ گفتم [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|4 Comments
Load More Posts