یه یار داشتیم با عمومینا میرفتیم مشهد.من رفتم تو ماشینه اونا سوار شدم.از قضا این عمو و زن عموم جفتشونم معلمن.خلاصه نه آهنگی نه چیزی…فقط تا بچشون یه چیزی میپرسید اینا 2تایی تا 2 ساعت براش توضییح میدادنا خلاصه انگار سر کلاس نشسته بودم.یهو دیدم عموم داره یه چیزی میگه:نه پسرم به اونجا مشهده شمالیه اینجایی ک ما میخوایم بریم مشهد رضویه!!
الینا از قم