سال سوم دانشگاه بودیم
کلاس مبانی برق داشتیم استاد اومد و یه نکته رو بهمون گوش زد کرد و رفت، من که گنده کلاس حساب میشدمو از استاد هم خوشم نمی امود تا استاد رفت پشت سرش ادا در آوردم و دستمو به سمتش پرت کردم ظاهرا استاد سایه منو دیده بوده و در کسری از ثانیه برگشت نگام کرد.
منم حاج و واج مونده بودم چی بهش بگم حتی نتونیسم چهرمو به حالت عادی برگردونم چه برسه دستی که به سمتش اشاره کرده بودم رو جمع کنم
مصطفی از قم