­

سوتی – 2235

یه شب عموم و خانواده اش اومده بودن خونه مون.پسر عموم که دندون درد شدیدی هم داشت باهاشون اومده بود.من خواستم بهش بگم که چون دندونت درد می کنه، نمی خوادصحبت کنی، یه دفعه برگشتم بهش [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|3 Comments

سوتی – 2234

آقا چشتون روز بد نبینه عید رفته بودیم مسافرت برگشتنی دختر خاله وپسرخالم اومدن ماشین ما!منم آهنگ و بلند کردم و شروع کردم به خوندن و مسخره بازی در آوردن بعدم خاستم ی عمل آکروباتیک انجام [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|3 Comments

سوتی – 2233

تو استخر بودیم داشتیم اهنگ میخوندیم اومدم بگم حالا ب افتخار خودتون دست بزنید ب جاش گفتم به خاطر خودتون افتخار بزنید!!!! ترنم از تهران

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2232

امسال عید نوروزرفته بودیم خونه ی عموم عید دیدنی! عموم دست تو جیبش کرد و به پسرم (که 2 سالشه)یه 10000 تومنی عیدی داد! من و همسرم هم شروع کردیم به تشکر کردن...همسرم که یه خورده [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2231

خواهرم اومد بگه خیلی تابلوئه، با ضایع قاطی کرد گفت: خیلی ضابلوئه!!!!!!!!! اصن یه وعضیه بخدا، هنو بعده چند سال مسخرش میکنیم! افسون از اهواز

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2230

دوران راهنمایی که بودیم بعد از تموم شدن زنگ تفریح با صف می رفتم کلاس اون موقع هم یکی از تفریحات این بود که وقتی 10 یا 12 نفر وارد کلاس میشدن در رو می بستن [...]

By |10 مرداد 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2229

این سوتی مال خواهرمه.تعریف میکرد،گفت یه بار سرکلاس سروصدا میکردم،معلم گفت این که سروصدا میکنه از کدوم تویله اومده،منم یواش گفتم از همون تویله ای که تو اومدی.آقا معلم صدامو شنید و ..................... حسن از دزفول

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|3 Comments

سوتی – 2228

یک روز سر کلاس جبر بودیم یک معلم بداخلاقی نداشتیم که نگو با همکلاسیم که خیلی رفیق بودیم خواستیم همکلاسی جلوئیم را اذیت کنیم ، خلاصه اینقدر طرف اذیت کردیم که نگو ، که یهو طرف [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|3 Comments

سوتی – 2227

مراسم ختم بابای یکی از دوستام بود ، من به همراه چند نفر دیگه رفته بودیم برای فاتحه و تسلیت ، این دوست ما که باباش فوت کرده بود خیلی بی تابی میکرد یکی دیگه از [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2226

یه روز مثل همیشه دوستام داشتن بر علیه من توتئه میکردن منم داشتم رد میشدم دیدم دارن یه جوری مغرضانه بهم نگاه میکنن منم گفتم بی خودی خودتونو خسته نکنید میخواستم بگم من بیدی نیستم که [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2225

یه روز مثل همیشه دوستام داشتن بر علیه من توتئه میکردن منم داشتم رد میشدم دیدم دارن یه جوری مغرضانه بهم نگاه میکنن منم گفتم بی خودی خودتونو خسته نکنید میخواستم بگم من بیدی نیستم که [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2224

یه روز مامانم داشت با یکی از همسایه ها صحبت میکرد اومد ضرب المثل بزنه گفت میگن یه چیزی تو سوراخ نمیرفت بعد رفت من داشتم زمینو گاز میزدم ولی یارو بنده خدا بروخودش نیاورد ( [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2223

چند دقیقه پیش که داشتم سوتی هارو می خوندم و می خندیدم زنگِ درو زدن.چون خواهرم بیرون بود و قرار بود بیاد خونه همین طوری با لباس خونه و بدون روسری رفتم دم در.دیدم آقای همساده [...]

By |4 مرداد 1392|Categories: سوتی|2 Comments

سوتی – 2222

یه دفعه با دوستم رفته بودیم بیرون یه دونه از این آبنبات چوبی رنگی بزرگهام خریده بودیم داشتیم می خوردیم یه دفعه یه چیزی یادم اومد ذوق کردم با شتاب دستام باز کردم براش تعریف کنم [...]

By |29 تیر 1392|Categories: سوتی|5 Comments

سوتی – 2221

رفته بودم کتابخونه واسه کنکور درس بخونم. پشت سالن که سرویس بهداشتی آقایون و خانوما اونجسا یه موتوری بود که لاستیکش پنچر شده بود. با دوستا رفته بودیم اونجا. بعد من رفتم روی این موتوره نشستم [...]

By |29 تیر 1392|Categories: سوتی|4 Comments

سوتی – 2220

عیده امسال بود رفته بودیم مسافرت منو و خواهرمو ودخترعمم رفتیم خرید بعد چشمم به یه ادامس افتاد گذاشتم قاتی جنسا تا اینا حساب کنن توراه بودیم ادامسو براداشتم ببینم چجوریه یه دفعه چشمم چهار تا [...]

By |29 تیر 1392|Categories: سوتی|4 Comments

سوتی – 2219

یه بار تو مدرسه جشن بود مادنبال جابودیم بشینیم یه دفعه یکی محکم زد به کمرم فکرکردم دوستم برگشتم بهش گفتم اشغال عوضی چته حالانگو ناظممون بود نگام کرد بعد گفت بشین سرجات تمنا

By |29 تیر 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2218

یه بار ساعت 11 شب بود داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه دفعه بابام گفت بزنید اخبار بیست و سی ببینم چی میگه!!! محمد از شیراز

By |29 تیر 1392|Categories: سوتی|1 Comment

سوتی – 2217

یه بار که پیش خواهرم بودم می خواستم بگم منم نمی تونم برق و گاز رو خوب تلفظ کنم اشتباهی گفتم منم نمی تونم برق گاز و تنفس کنم ...... هیچیدیگه خواهرم شیکمش گرفته بودو هی [...]

By |23 تیر 1392|Categories: سوتی|4 Comments

سوتی – 2216

یک روز تلفن خونمون زنگ زد حول شدم گفتم بلو اله ؟؟ اونم حول شد گفت سلو علام هانی از بابل

By |23 تیر 1392|Categories: سوتی|4 Comments

سوتی – 2215

یه بار که با مامان وبابام رفته بودیم زیارت عتبات نزدیک سامرا که شدیم واسه امنیت سربازای اونجا میومدن لیست کاروانها رو چک میکردن . اسم چند نفر رو میخوندن و اونا هم بلند میشدن که [...]

By |23 تیر 1392|Categories: سوتی|4 Comments
Load More Posts